مجموعه آسیب های اجتماعی، اعتیاد:

احاديثي در باب اعتياد مي خواستم با اعراب گذاري و آدرس احاديث؟
اعتياد به اينترنت چيست؟ علامت هاي آن چيست؟ درمانش چيست؟
براي فرار از اعتياد به موسيقي بايد چه كرد؟
چرا اعتياد بلاي خانماسوز است، در اين باره توضيح دهيد.
خواهر معتادي دارم كه به تنهايي زندگي مي كند يك سال است كه با او قطع رابطه داريم وظيفه شرعي ما چيست با توجه به اينكه فرصت زياد داديم و از ناچاري اين راه را انتخاب كرديم؟
علت روي آوردن جوانان به اعتياد را بيان كنيد؟
احاديثي در باب اعتياد مي خواستم با اعراب گذاري و آدرس احاديث؟

احاديثي در باب اعتياد مي خواستم با اعراب گذاري و آدرس احاديث؟

درپاسخ به اين پرسش به مطالب زير توجه نماييد :

۱-    بديهي است در مورد اعتياد رائج در زمان ما مانند اعتياد به هروئين و يا قرص هاي روان گردان و امثال آن روايتي وجود ندارد زيرا اين گونه چيزها در زمان معصومين -ع- وجود نداشته تا در مورد آنها روايتي بيان شده باشد . رواياتي که مناسب براي اين منظور است روايات مربوط به شرب خمر است که برخي شاربين خمر به آن معتاد بوده اند  و جهت گيري اين روايات در مورد نهي از شرب خمر و بيان مضرات و آسيب هاي روحي و رواني و فردي و اجتماعي است .

۲-   رواياتي که در مورد خمر است از اين نظر به بحث اعتياد مربوط است که ملاک حرمت خمر که همان مفسده داشتن آن و مضر بودن آن براي انسان است در ساير مواد مخدر نيز وجود دارد .

۳-   روايت مناسبي که خواسته شما را تامين مي کند روايتي از حضرت کاظم -ع-است که مي فرمايد :

عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يُحَرِّمِ الْخَمْرَ لِاسْمِهَا وَ لَكِنْ حَرَّمَهَا لِعَاقِبَتِهَا فَمَا فَعَلَ فِعْلَ الْخَمْرِ فَهُوَ خَمْرٌ ؛ خداوند خمر را به جهت اسمش حرام ننمود بلکه به خاطر آثار و مفاسدش آن را ممنوع کرده است . بنا بر اين هر چيزي که کار و تاثير خمر را داشته باشد مانند خمر است ( و حرام است ) .    الكافي  ، ج  ۶ ، ص   ۴۱۲

اين حديث از دو جهت به بحث اعتياد مر بوط است :

أ‌-      به تعبير فقها منصوص العله است يعني به علت تحريم تصريح شده است و مي وتوان در مورد هر ماده مخدر ديگري مانند مواد رائج در زمان ما که اين علت در آن يافت شود حکم به تحريم کرد .

ب‌-بخش آخر حديث نيز شامل همه مواد مخدر مي شود زيرا در اين بخش گفته شده که هر چيزي که مانند خمر باشد در حکم خمر است و حرام و ممنوع است .

اعتياد به اينترنت چيست؟ علامت هاي آن چيست؟ درمانش چيست؟

اعتياد به اينترنت چيست؟ علامت هاي آن چيست؟ درمانش چيست؟

پاسخ:

اينترنت يكي از محصولات علمي و فني است و مانند ساير ابزار مي تواند كاربردهاي مثبت و منفي داشته باشد. يكي از آثار منفي آن  اعتياد به اين ابزار است. اعتياد در واقع ايجاد يك ارتباط افراطي، بدون هدف، غيرقابل كنترل با اينترنت است. تشخيص صحيح اين نوع اعتياد بسيار دشوار است به گونه اي كه هنوز اختلالي با اين عنوان در كتاب [راهنماي تشخيصي و آماري اختلالهاي رواني(DSM-IV) ] گنجانده نشده است. اما اعتياد به اينترنت را نوعي اختلال مي دانند كه فرد صفحه رايانه را جذاب تر از واقعيت زندگي روزمره مي بيند. علائم و نشانگان عادت به اينترنت عبارتند از:

  1. استفاده افراطي و بيش از حد از اينترنت و كاهش كلي در فعاليتهاي بدني.
  2. احساس نوعي اجبار براي ارتباط با اينترنت و دور شدن از فعاليتهاي مهم زندگي.
  3. رغبت نكردن به انجام كارهاي ديگر و تأخير در انجام كارهاي روزانه.
  4. كاهش و روابط بين فردي و رغبت نداشتن به ايجاد ارتباطات انساني.
  5. فاصله گرفتن از كتاب و مطالعه و بي رغبتي نسبت به مطالعه و همچنين كمبود خواب و يا تغيير در الگوهاي خواب براي گذراندن زمان بيشتري در شبكه.
  6. كاهش تفريحات، بي ميلي نسبت به ورزش و فعاليت هاي بدني.
  7. اختلال در چرخه خواب شبانه روزي.
  8. غفلت از خانواده و دوستان و بي توجهي به مسئوليت هاي شغلي و تحصيلي.
  9. بي رغبتي به امور معنوي و گرايش به انحرافات اخلاقي و اجتماعي

وجود پنج مورد از نشانگان فوق حاكي از نوعي احتياط به اينترنت است. مهمترين پيآمدهاي اعتياد به اينترنت عبارتنداز:

اختلال افسردگي؛ گوشه گيري  و انزوا، اختلال در ميزان خواب و زمان آن، خستگي بيش از حد، فشارهاي رواني از دست دادن فرصت هاي شغلي، اختلال در روابط ميان فردي، اختلاف هاي خانوادگي مشكلات درسي، افكار پرخاشگرانه و ميل جنسي زودرس.

راهكارهايي جهت استفاده صحيح از اينترنت:

  1. برنامه ريزي براي كل ساعات شبانه روزي و تعيين هر كاري در زمان خاص و رعايت آن برنامه
  2. تعيين يك وقت محدود و در زمان خاص براي استفاده از اينترنت
  3. استفاده هدفمند و ضروري از اينترنت
  4. كامپيوتر را با توافق خانواده براي مدتي از اتاق خصوصي به محلي كه ساير اعضاي خانواده هستند، ببريد.
  5. تعيين جريمه براي استفاده هاي ناصحيح و بي رويه و بدون هدف
  6. جايگزين كردن برنامه هاي متنوع درسي، ورزشي، تفريحي
  7. افزايش روابط اجتماعي و كسب مهارتهاي ارتباطي
  8. اجتناب از تنهايي و بيكاري زيرا تنهايي و بيكاري زمينه وسوسه انگيزي براي استفاده از اينترنت را فراهم مي كند.
  9. اهتمام بيشتر به امور معنوي از قبيل نماز سر وقت، دعا، تلاوت قرآن
  10. معنا بخشي به زندگي، رعايت راهكار ۹ نقش بسيار زيادي در معنا بخشيدن به زندگي دارد.
  11. هر روز حداقل بخشي از وقت خودتان را به كتابخواني(مطالعه كتابهاي مذهبي، رمان و …) اختصاص دهيد.

منبع:نرم افزار پرسمان

براي فرار از اعتياد به موسيقي بايد چه كرد؟

براي فرار از اعتياد به موسيقي بايد چه كرد؟

پاسخ:

درمورد اعتياد و افراط در شنيدن موسيقي ابتدا مطالبي در مورد موسيقي عنوان ميکنيم و سپس به مشکلات مربوط به اعتياد به آن مي پردازيم.شايد با آگاهى از برخى مضرات آن بتوانيد تا حدودى از آن رفتار بکاهيد. هرچند براى کاهش هر رفتارى و يا کاهش ميزان اعتياد به کارى نيازمند راهکارهاى عملى است فعلا به شناخت نسبى از موضوع موسيقى مى پردازيم و اگر مشتاق بوديد در مکاتبة بعدى به برخى از آن راهکارها اشاره خواهيم کرد.

درباره گرايش به آهنگ هاي دلنشين مي توان گفت: چنين گرايشي طبيعي است و نياز پاسخگويي را مي طلبد. اما بايد دانست چگونگي پاسخگويي به غرايز ابتدايي و نيازهاي دروني تا ميزاني مشترك ميان تمامي اقوام و فرهنگ ها و پيروان اديان است . مانند آن كه استفاده از ]آب [ براي رفع تشنگي نزد همگان مشترك است . تفاوت از آنجا آغاز مي شود كه براي رفع اين نياز دروني و مشترك، نوشيدني هاي متنوع پيشنهاد مي شود. اينجاست كه نظريه هاي انسان شناختي و فاكتورهاي اقتصادي , سياسي , فرهنگي رخ مي نمايد و كنش ها و واكنش ها بروز مي كند. پيچيدگي ها و ابهام ها آنگاه فزوني مي يابد كه در عصر ارتباطات و دهکده جهاني، تنوع پاسخگويي به نيازها بسيار فراوان مي شود و پاسخگويي به نياز اصيل و طبيعي بدون عوارض جانبي و ضررشان، كاري بس دشوار مي باشد و تلاش همگاني را براي انتخاب صحيح و يا پيدا كردن جايگزين مي طلبد. جهت شفاف سازي درباره خصوص موسيقي متذكر مي شويم :

موسيقي به طور كلي داراي دو نوع است:

۱- موسيقي غنائي: هرگونه آهنگي است كه به لحاظ شكل يا محتوا موجب تحريك شهوت و متناسب با مجالس گناه است . اين گونه موسيقي , گاهي آرامش تخديرگونه براي اعصاب دارد و گاهي هيجانات ناهنجار براي روان در پي دارد.

۲- موسيقي غيرغنايي : شامل صداهاي موزون طبيعت، مارش نظامي , صوت قرآني , آواز حدي (براي تحريك حيوانات و دام ) مي شود. اين نوع موسيقي ميتواند پاسخگوي گرايش طبيعي انسان به زيبايي هاي سمفوني و موزون باشد و با اجراهاي متنوع مي تواند جايگزين موسيقي غنايي باشد. با توجه به آنچه گفته شد بررسى متون دينى و آراء عالمان دين نشان مى‏دهد كه موسيقى از نظر اسلام در چند صورت حرام مى‏باشد: ۱ ) موسيقى مطرب يعنى آهنگ‏هايى كه موجب (تحريكات غيرارادى در شنونده شود) و انسان را از ياد خدا غافل مى‏سازد. منظور از محرك بودن نيز نوعى و شأنى است؛ يعنى، به طور معمول چنين اثرى را دارا باشد نه فقط نسبت به شخص خاص. ۲ ) موسيقى همراه با مضامين لهوى كه به گونه‏اى موجب فساد اخلاق و انحراف اذهان است مانند ترانه‏هاى عاشقانه و اشعارى كه در وصف زن، شراب و غيره است و از همين قسم است اشعارى كه به هر نحو موجب ترويج باطل و مخالفت با حق باشد مانند توهين به مقدسات و يا در جهت تاييد كفر و شرك و نظامهاى فاسد و سردمداران آن باشد. ۳ ) موسيقى در مجلس گناه و لهوولعب مانند آهنگهايى كه در حال رقص يا نوشيدن شراب و غيره نواخته مى‏شوند.

در هر صورت معيار در حرمت موسيقى مناسب بودن آن با مجالس لهو و داشتن مضامين فساد انگيز و اغوا كننده و طرب انگيز است و فرق نمى‏كند كه از صدا و سيما باشد يا غير آن. ايرانى باشد و يا غيرايرانى. همين طور فرقى بين رفع خستگى و غير آن و براى خود يا ديگران در اين حكم نيست و ملاك در تحريك شدن نوع مردم است نه شخص انسان.

لازم به ذکر است تشخيص حرام بودن موسيقي از شبهات مفهوميه است لذا تا اطمينان به حرمت آن پيدا نشده اصل برائت و عدم حرمت جاري است به ويژه درباره موسيقي هاي پخش شده از صدا و سيما حکم به حرمت مشکل است، لذا گوش کردن به موسيقي هاي صدا و سيما تا اطمينان به حرمت پيدا نشده باشد اشکال ندارد. نکته دوم؛ آنچه كه حرام است استماع , يعني گوش دادن اختياري به موسيقي و پيگيري است، ولي شنيدن غيراختياري و رهگذري اشكال ندارد.

براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر.ك: ۱- تفسير نمونه، ج ۱۷، ص ۱۹، ص ۱۳، ۲۴، ۲۵ و ۲۶ ۲- مضرات موسيقى، سيد احمد خاتمى، نشر قرآن قم

سيد گرامي، در باره تأثيرات منفى و زيان بار موسيقى هاى حرام توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم:

T} تأثيرات موسيقى بر عقل‏{T 1. کاستي تعادل و جديت؛ شأن و ويژگى عقل آن است كه [معتدل] و [متين] باشد. يعنى با حفظِ استوارى و پختگى‏اش بتواند از چاشنى‏هاى لذت و سرور، نشاط و تلاش بهره‏مند باشد؛ اما در اين ميان، موسيقى آن چنان يكه‏تاز ميدان لذّت و نشاط، خيال و تحريك و احساس مي شود كه آدمى دچار حالتِ [طَرب] مى‏شود. [طَرب] تأثيرى است فوق‏العاده با محوريت موسيقى. اين [تأثير فوق‏العاده] باعثِ كاهش يا سلبِ جدّيّت عقل مى‏شود. و اين پيشامد، باعث مى‏شود كه عقل از محاسبات جدّى، دقيق و واقع‏بينانه به دور بيفتد.

جوانى كه موسيقى‏گرا و [طَرب‏خواه] است: براى زدودنِ افسردگى‏اش، دُكمه ضبط صوت را حركت مى‏دهد تا يكى ديگر برايش بخواند و بنوازد تا او [خوش] باشد اما جوانِ معقول، آن گاه كه در خود افسردگى مشاهده كند سعى در شناختِ عوامل پژمردگى مى‏كند تا با يافتِ آن علت‏ها، عوامل خوشىِ ماندگار يا معقول را در خود فراهم سازد. جوانِ موسيقى‏گرا، براى تحريك و برانگيختن احساس، به درمان‏هاى مجازى و آنى روى مى‏آورد. اين چنين كسى كه خواسته‏اش را در [موسيقى] مى‏بيند هيچ وقت به خودش، به عقلش و به اراده‏اش اين زحمت را نمى‏دهد تا ببيند و بفهمد كه كجاى زندگى را اشتباه محاسبه كرده و چه سنگى مقابل راهش است. آيا دوستِ ناباب او را به افسردگى كشانده؟ يا سستى در انجامِ وظايفِ دينى و الهى او را به افسردگى كشانيده؟ پس: [موسيقى، عقل را به خواب مى‏برد] يك شعار و شعر نيست. يك قانون است. يك حقيقت است و براى فهم حقائق بايد چشم گشود نه اينكه چشم‏ها را بست. موسيقى عقل را به خواب مى‏برد: يعنى باعثِ اشتغالِ آدمى به امورى مى‏شود كه كم‏كم باعثِ غفلت از خود، نيازها، علل و درمان‏ها مى‏شود. شما دردى داريد كه درمانش تنها با اراده و تغيير شرايط ممکن است.

ولى وقتى مى‏بينى نوار موسيقى آن را حلّ كرده، ديگر آن را درمانِ دردت مى‏بينى و ديگر هيچ اينجاست كه آن درد همچنان عمق و شدّت پيدا مى‏كند و شما بيشتر به نوار رو مى‏آوريد… و اين روند تا آنجا ادامه مى‏يابد كه از آهنگ‏هاى معمولى به تند و غربى و شرقى‏اش رو مى‏كنى. افلاطون مى‏گويد: [وقتى ريتمِ موسيقى تغيير مى‏كند، اساس قوانين جامعه نيز با آن متحوّل مى‏شود]. چرا؟ چون اين ديگر عقل نيست كه حاكميت دارد.؛ بلكه موسيقى و طَرَب برخاسته از آن، عقل را به حاشيه مى‏راند و عقل نيز اساسِ جامعه است.

و اين عقل است كه دين را مى‏شناسد و ما را نسبت به آن ترغيب مى‏كند. به راستى چگونه ما مى‏خواهيم با موسيقى، دين را بشناسيم و بفهميم؟ و با آن زندگى كنيم؟ جان كلام اينكه: [موسيقى، عقل را به خواب مى‏برد]. يعنى: او را از محاسبات، واقعيّات و اقداماتِ متناسب، باز مى‏دارد و [مشغوليت] به موسيقى عاملِ غفلت است؛ و قرآن كريم از [مشغول‏شدن‏هاى اين چنينى] به [لَهْو] تعبير مى‏كند. لهو چيست؟ اين واژه، از واژگانِ فرهنگِ قرآن و از زبانِ عرب مى‏باشد و فرهنگ‏نويسان درباره‏اش اين چنين توضيح داده‏اند: لهو، آن است كه چيزى آن چنان انسان را به خودش جذب و مشغول نمايد كه باعثِ غفلت و بازماندن از كارهاى مهم‏تر شود. قرآن كه مى‏فرمايد: [لاتلهِكُم اَموالُكم و لاولادكم] اموال و اولادتان شما را از ياد خدا مشغول و غافل نكند. اينك ببينيد كه چگونه قرآن كريم، ضمن آنكه ما را از موسيقى باز مى‏دارد، چگونه علّتِ مذمّت را هم بيان مى‏فرمايد: [و من الناسِ من يشْتَرى لَهو الحديث لِيُضِلّ عنْ سبيل‏الله(۱)] عده‏اى از مردم از آن چه لهو است استقبال كرده و نسبت به آن گرايش دارند اينان ندانسته خود و ديگران را به بى‏راهه، گمراهى و اشتباه مى‏اندازند؛ اين نوعى بازى گرفتنِ دين است.

و بدانيد كه سرنوشتى عذاب‏آور و خواركننده در انتظارشان است. آن گاه حضرت امام صادق‏عليه السلام فرمودند: [غنا مصداقى است از آن چه موجب مشغوليت و بازماندن از ياد خدا مى‏شود.(۲) موسيقى با تأثيراتى كه در اَبعادِ شادى‏آفرينى، خيال‏آفرينى و تحريك‏آفرينى دارد، آن چنان به تقويت احساس مى‏پردازد که عقل را – هر چند به طور موقت – ضعيف مى‏كند. كار عقل اين است كه تناسبات را كشف كرده و هر چيز بى‏تناسب را كنار بزند؛ اما در اين وضعيّت كه آدمى دل سپرده‏ى احساسات و اثراتِ ناشى از موسيقى گردد، جنبه‏هاى احساسى بودن چندان قوى مى‏گردد كه به سختى مى‏تواند در درياىِ احساسات وارد شد، امّا خيس از آب نگردد. اينجاست كه آدمى وقتى مى‏خواهد چيزى را ارزيابى كند، چون آلوده به شناخت‏هاى احساسى موسيقيايى شده، در اين ارزيابى موفق نخواهد بود. شايد بتوان با مثالى اين حالت را ملموس‏تر نمود. بسيار مشاهده كرده‏ايم كه راننده‏اى جوان سوار بر اتومبيل شده و با سرعتِ زياد مشغولِ راندن ماشين است. وقتى دقّت بيشترى مى‏كنيم درمى‏يابيم او به مفهوم دقيق كلمه مشغولِ [دل سپردن] به نوار موسيقى است.

آن هم آهنگى با ريتم هيجان‏آفرين و تحريك‏زا. هر آن گاه كه نوار ترانه و موسيقى‏اش، تندتر مى‏گردد او بر تندى سرعتش مى‏افزايد، امّا در اين موقعيت او در رانندگى اش مطابقِ استانداردهاى رانندگى و ضوابط عقلى نمى‏راند. او را مى‏بينى كه تابعِ همان احساسِ موقعِ شنيدن آهنگ است. و اين احساس، باعث شده تا از تشخيص انسان در حالِ تعادل فاصله بگيرد.

او ديگر فقط يك چيز را خوب تشخيص مى‏دهد: [همگام با تند شدنِ آهنگ به تند شدنِ سرعت] بپردازد. و اينك شما در اطراف همين مثال تفكّر و توجّه بيشترى بنمائيد تا ابعادى ديگر برايتان روشن شود. [وقتى عقل ملاكِ تشخيص (تصوّر و عمل) باشد، كردار نيز بسيار متين و حساب شده خواهد بود. مگر نه اينكه سبُكى و سستى در عقل، موجب سبكى و سستى در عمل نيز مى‏گردد؟ پس وقتى مى‏بينيد كه شخصى با شنيدن آهنگ به رفتارهاى سبك دست مى‏زند، معلوم مى‏شود كه عقلش دچارِ خفّت و سبكى گرديده و اين احساس است كه بر وى حكم مى‏راند.(۳) بر اساسِ نظريه كارشناسى [فارابى]؛ کاملترين نوع موسيقى، آن است که نشاط آور، خيال‏آفرين و هيجان‏ساز باشد(۴). در هنگام تحليل و استدلال، آن چه بيشتر محور گفت و گوها قرار مي گيرد نشاط آوري موسيقي است اما درباره خيالپردازي و هيجان سازي موسيقي سخني به ميان آورده نمي شود در حالي که اين دو پيامد نابهنجار موجب تضعيف عقل انسان است و آثار زيانبار دارد.

در قرآن كريم، توصيه شده كه [واجْتَنِبُوا قُولَ الزّور(۵)]؛ [اى مردم از گفتارِ باطل ظاهرپسند بپرهيزيد] حضرت امام صادق‏عليه السلام پس از آنكه اين آيه را تلاوت فرمودند، بيان داشتند: يكى از مصاديقِ [گفتارِ بى‏واقعيت ولى حق‏نما]، همين [غنا]ست.(۶) در اين روايت و آيه خوب دقت كنيد. چه اينكه نه [خيال] را ماندگارى است؛ نه [احساساتِ برانگيخته از موسيقى]؛ و نه [لذّت‏هاى زودفرجامش] فرصتِ پائيدن و ماندن دارد. چكيده و نتيجه گفتار اوّل (تأثيرات موسيقى بر عقل): از مجموع گفتگوهاى پيشين به اين نتايج رسيديم: ۱٫ قانون زيربنايى و غير قابل انكار آن است كه؛ [عقل هر آن چيزى را تقويت كند كه عقل را تقويت مى‏كند]. ۲٫ كار عقل آن است كه [عِقال] باشد. يعنى: [قلعه] براى حفظِ جسم و روحِ آدمى و [پايبند] براى بستن پاى هوى و هوس و تمايلات و شهوات. ۳٫ از اين رو چنان چه چيزى (مثلِ موسيقى) نه در استحكامِ آن قلعه نقش داشته و نه در تقويتِ آن بند پاى هوى و شيطان و شيطنت‏ها تأثيرى به سزا؛ ديگر نمى‏توان آن را [عقلايى] دانست.

موسيقى در حاكميتش يكه‏تاز است كه در تشخيصِ خوب يا بد چيزى [طبقِ ملاك‏هاى خود رفتار مى‏كند. يعنى هر قدر، احساس لذّت و خيال و انفعالات جسمانى بيشتر باشد، پس بهتر است. امّا كار عقل اين است كه تناسبات را كشف كرده و اعتدال در هر چيز مخصوصاً ابعاد فوق را شناخته و اِعمال گرداند.

T} تأثيرات موسيقى بر احساس:{T شايد بارها شنيده‏ايد كه مى‏گويند: [موسيقى يعنى سكوتِ آهنگين آن گاه كه [سه تار] در دستانِ نوازنده قرار مى‏گيرد و ارتعاشاتِ صوتى منظم و موزيكاليش در هوا موج مى‏افكند، روحِ آدمى لحظه‏هاى سكوتِ طبيعت برايش تداعى مى‏شود. در اين اوقات است كه آرامش، در سلول سلول جسم و جان نفوذ مى‏كند و نياز روحى انسان در كوتاه‏ترين مدّت و با كمترين هزينه پاسخ داده مى‏شود]. با تدبر در گفته بالا مى‏بينيد كه انس با موسيقى را با حس زيبايى‏خواهِ انسان گره مى‏زنند.

يعنى همچنان كه ما نمى‏توانيم هر لحظه كه بخواهيم در باغ قدم بزنيم، اما با ايجاد فضاى سبز مصنوعى (باغچه، گلدان و پانسيون) آن خواسته را بر آورده مى‏سازيم، به همين ترتيب نيز سكوتِ طبيعت را با آهنگ خاطره‏آفرين موسيقى در محيط كوچكمان بازسازى مى‏كنيم. شايد بيانات گفته شده، مغز و ماهيت حرفِ موسيقى‏خواهان طبيعت‏گرا باشد. اما اين گفته‏ها را نيز جدي نگيريد. نقدِ سخنان ياد شده را با دقّت مطالعه كنيد: وقتى شما بينِ [فضاى سبز وسيع مثلِ باغستان] و [فضاىِ سبز كوچك مثل باغچه و پانسيون] مقايسه مى‏كنيد، چند چيز را مى‏يابيد كه مى‏توانند [وجه شباهت و تناسب جهت برقرارى مقايسه] بين اين دو مكان باشند.

اما همين موارد يا مواردى از اين قبيل نه تنها در دو عنوانِ [طبيعت و محيط زيست سالم] با [موسيقى] وجود ندارد، بلكه گاه عكس اين حالات مشاهده مى‏شود. از اين روست كه مى‏گوييم مقايسه بين موسيقى و فضاى طبيعت بِكر، مقايسه‏اى است بى‏ربط و همراه با فرسنگ‏ها فرق و فاصله: – عناصر به كار رفته در فضاى سبز وسيع همان عناصر به كار گرفته شده در فضاى گل خانه است. امّا عناصر به كار رفته در محيط طبيعت با عناصرِ استفاده شده در موسيقى و فضاى مصنوعى آن تفاوت دارد. ازاين‏رو، آهنگ طبيعت، شما را به تفكّر پيرامونِ ذاتِ آن آهنگ كه پيامِ فطرت است سوق مى‏دهد، ولى امواجِ موسيقى شما را – ناخودآگاه – به تفكّر در مورد آن چيزى كه مقصودِ خواننده يا نوازنده است وامى‏دارد. يكى از خوانندگانِ موسيقى پاپ مى‏گويد: [موسيقى، زبانِ زبان هاست] و هيچ ابزارى براى انتقالِ خواسته‏ها و افكارِ پيدا و ناپيدا بهتر از موسيقى نيست. چون در آن واحد سه كار انجام مى‏دهد: لذّت‏آفرينى، هيجان‏افكنى، خيال‏سازى. و اين سه پلى است براى آن چه در فكر و روح و خيالِ نوازنده يا خواننده مى‏گذرد. يك پژوهشگر موسيقى مى‏گويد: [به وسيله موسيقى، معيارهاى شنوندگان تغيير داده مى‏شود و آنها را با تربيت والدينشان بيگانه مى‏كند.(۷) نمونه كاملاً مستندِ اين گفتار همان چيزى است كه در موسيقى [راك]، [پاپ] و [هوى‏متال] القاء مى‏شود. اين موسيقى‏ها كه عمدتاً توسط گروه‏هايى شيطان‏پرست تهيه و توزيع مى‏گردد اين مفاهيم تكرار مى‏شود: [به جهنّم خوش آمديد، سرودى از جهنّم، شهروند جهنّم، به مِن شيطان گوش بده، شيطان خداوندِ ماست، ما با تمامِ ارواح شرير تسخير شده‏ايم.(۸) تفاوتِ ديگرى كه بين لذّت بردن از فضاى سبز وسيع و كوچكِ خانه‏اى با طبيعتِ واقعى و فضاى طبيعتِ‏نماى موسيقى وجود دارد آن است كه: براى لذت بردن از محيط طبيعت و چهچه پرندگان و موسيقى ذاتىِ طبيعت، نيازى به تلقين به احساس بردن و تلاش براى ايجاد حسّ لذّت‏بَرى نيست ولى آن گاه كه مى‏خواهيم از كنسرت موسيقى و صداى خواننده لذت برده و در نهايت به اوجِ اُنس با موسيقى رسيده (كه اثرش در هيجان انگيزى و خيال‏سازى برمَلا مى‏گردد) بايد خود دست به كار شده و درون و بُرون را براى لذّت بردن آماده كنيم. يعنى نوعى تلقينِ لذّت‏برى. (از خواننده محترم درخواست مى‏شود به اين قسمت توجّه بيشترى نمايد) اينجاست كه ما مى‏گوييم براى لذت بردن از موسيقى، بايد در حسّ زيبايى‏خواهى دست بُرد. دقيقاً مثل كسانى كه براى خنديدن به بعضى جملات بايد خود را به حالتِ خنده شبيه كند.

T} تفاوت احساسات‏{T براى روشن شدنِ بيشتر اين قسمت كه در واقع، مهم‏ترين بخش بيانِ تفاوت ميانِ احساسِ برخاسته از موسيقى با احساسِ برخاسته از طبيعت است، با هم سخنانِ [موراى شافِر]، نويسنده، شاعر و آهنگساز كانادائى را مى‏خوانيم: [تقريباً هيچ صدايى در جهانِ مدرن نيست كه به طور مصنوعى ايجاد نشده باشد و در تملّك كسى نباشد، مثلِ موسيقى، بوق اتومبيل و سر و صداى كارگاه‏هاى ساختمانى… و اين صداهاى مصنوعى به تعبيرى برآيندِ خواست و اراده‏ى گروه‏هايى خاص‏اند كه مى‏خواهند اراده‏شان را اقشار ديگر جامعه تحمّل كنند… و در اين هجوم بى‏امانِ صدا و فرياد و بوق، مجالى براى انديشيدن و آرامش ذهن و فراغتِ تن و روان باقى نمى‏ماند]. اينك خود قضاوت كنيد كه با اين وجود ديگر چه شباهتى ميان طبيعت و صداى مصنوعىِ موسيقى وجود خواهد داشت تا در نتيجه موسيقى، پلى باشد ميانِ انسان و طبيعت؟ در ادامه گفته‏هاى وى آمده: [… از آن زمان كه انسان دشت‏هاى وسيع و پهناور را به سوى كلان‏شهرهاى پرجمعيت ترك گفت؛ و از آن هنگام كه صداى زنگ ساعت جاى آواز خروس و صداى باد و باران را گرفت و صداى كارخانه جاىِ صداى آواز پرندگان را اشغال كرده و ما به جاى تسليم شدن به چرت‏زدن‏هاى طبيعى با ضرب آهنگِ شتابناكِ زندگى شهرى خو كرديم، تمدّنى بنا نهاده شد كه در آن فاصله بسيار كم انسان‏ها با يكديگر خطر بروز اختلاف‏ها را افزايش داده است]. اين آهنگساز و شاعر و نويسنده، در ادامه سخنانش به پوچى و دور از واقعيتِ پاك بودنِ صداها و عدمِ ارتباطشان با طبيعت، مى‏پردازد و مى‏گويد: [آن چه براى ما ضرورى است، مراسمى است آرام و بى‏هياهو كه در آن جماعت گردآمده لحظاتى زيبا را با هم سپرى كنند، بى‏آنكه براى بيان احساساتِ خود به شيوه‏هاى منحط يا ويرانگر متوسل شوند]. دقت كنيد و ببينيد كه: چرا آنها كه مى‏گويند [موسيقى روح را پالايش مى‏كند] و [موسيقى يك ضرورت است] و [موسيقى رازگويى و نيايش انسانِ خاكى با خداست] آن قدر كه با [تار] و [سه تار] انس دارند، آيا با قرآن و مناجات و طبيعت مأنوس هستند؟ چرا از خدا سؤال نمى‏كنند كه براى نزديكى و رسيدن به تو (=عرفان) از چه راهى بياييم؟ و آيا اساساً خدا اين حق را ندارد كه بگويد از چه راهى مى‏توانيد به من نزديك شويد؟ (چرا به خدا، عملاً اين حق را نمى‏دهند كه به حال و هواى مصنوعى برخاسته از موسيقى را عرفانى و آرامش‏آور نداند؟ بلى، ما منكر نيستيم كه موسيقى آن چنان دل و روح را مى‏لرزاند كه اشك جارى مى‏شود. ولى بحث اينجاست كه اين حالت، چقدر مورد تأئيد خداست؟ چرا مى‏خواهيم [حالت مجازى و مصنوعى] را به جاى [حالت حقيقى و معنادار] حساب كنيد؟ در ادامه گفته‏هاى آهنگساز و شاعرِ كانادايى به اين موضوع پرداخته شده: [… توجه به آن چه هنگامِ اجراى كنسرت‏هاى موسيقى كلاسيك در غرب مى‏گذرد، خالى از فايده نيست. آن چه در اين كنسرت‏ها بسيار تعجب‏برانگيز است، جماعت شنونده‏اى‏اند كه حاضرند نفس را در سينه حبس كرده و به اصواتى كه هوا را به ارتعاش درآورده، گوش بسپارند. شايد اين نهايتِ موفقيت در اجراى يك قطعه موسيقى باشد. اما بايد يادآور شد كه چنين سكوتى بيشتر از عادت ناشى مى‏شود تا از قدرتِ زيبايى]. جهتِ شناخت و فهم فزون‏تر اين كلام، به ادامه گفته‏هاى [موراى شافر] (آهنگساز و شاعر كانادايى) توجه فرمائيد، شافِر پس از آنكه تأثير عادت و تلقين در توجّه به موسيقى را علّتِ نهفته در رازِ گوش‏سپارى شنوندگانِ كنسرت‏ها مى‏داند، اضافه مى‏كند كه: [من بارها از خود پرسيده‏ام آيا ممكن نيست كه شبيه چنين مراسمى را در موقعيت‏هاى ديگرى مثلاً گوش سپارى مشترك به آواز پرندگان و يا جشن‏هاى تابستانى برپا كرد.(۹) آرى اين است تنها گوشه‏اى از معناى اين سخن ما كه: [موسيقى‏گرايى نوعى تحريف و تغييرسازى است در حسّ زيبايى‏خواهى و ايجاد دگرگونى در ذائقه روحى و روانى بشر]. به راستى چرا همان لذّتى را كه مى‏خواهيم با شنيدن صداى مصنوعى موسيقى به دست آوريم با دل سپردن به طبيعت و نواى فطرت تحصيل نمى‏كنيم؟ در روزگار ما نه تنها رابطه انسان با انسان بسيار تيره است، بلكه رابطه انسان و طبيعت نيز نگران‏آور است.

اُنس با طبيعت يكى از خصايص انسانى است و زمانى كه خصايص انسانى نابود گردد، حيات انسانى هم به دنبال آن از بين مى‏رود. اگر حسّ زيبايى‏خواهى و آسوده‏طلبى جوان را به موسيقى و طربناكى سوق مى‏دهد، پس چرا همين حسّ او را به محيط، طبيعت، زمزمه چشمه‏هاى كوهسار متمايل نمى‏كند؟ و يا چرا او را به اين شدّت سمت و سو نمى‏دهد؟ كدام مفهوم موزيكالى پرمعناتر از حقيقتى است كه در طبيعت و ساير زيبائى‏هاى فطرى نهفته؟ تأثير موسيقى بر سيستم اعصاب‏ عُلماى علم [فيزيولوژى]، دستگاه عصبى انسان را به دو قسمت تقسيم كرده‏اند:

  1. سلسله اعصاب ارتباطى: شاملِ ستون مركزى عصبى و نخاع، نيمكره‏هاى مغز، اَعصاب محيطى.
  2. سلسله اعصاب نباتى: شامل سيستم سمپاتيك و پاراسمپاتيك.

وقتى كه از خارج تحريكاتى بر روى اَعصاب شروع مى‏شود اعصاب سمپاتيك و يا پاراسمپاتيك به ميزان تحريكات خارجى وارده تعادل از دست مى‏دهند. بديهى است هر اندازه بين اين دو سيستم عصبى، فاصله‏ها بيشتر شود به همان اندازه نيز نگرانى‏هاى روانى و اغتشاشات فزون‏تر مى‏گردد. و از جمله علل و عوامل تحريكاتِ خارجى، ارتعاشاتِ موسيقى است. موسيقى وقتى كه با آهنگ‏هاى نشاط انگيز يا نوارهاى حزن‏آور همراه گردد (مخصوصاً اگر با ارتعاشاتِ عجيب و غريب سمفونيك اجراء گردد) به طور مسلّم تعادل لازمى را كه بايستى بين دو دسته عصب نامبرده وجود داشته باشد را بر هم مى‏زند و در نتيجه اصولِ حساس زندگى (اعم از هضم، جذب، دفع، ترشحات، ضربات قلب و وضعِ فشار مايعات بدن مثل خون و…). را مختل ساخته و رفته رفته شخص را به گرفتارى‏ها و امراضى نزديك مى‏سازد كه طب جديد با تمامِ پيشرفت‏هايش نمى‏تواند آسيب‏هاى پيش آمده را درمان كند. مثل اغتشاشاتِ فكرى، اَمراض روانى (افسردگى‏ها و حتى بى‏خيالى‏ها)، سكته‏هاى قلبى و مغزى.(۱۰) پروفسور [ولف آدلر] استاد دانشگاه كلمبيا ثابت كرده كه: بهترين و دل‏كش‏ترين نوارهاى موسيقى شوم‏ترين آثار را روى دستگاه اعصاب انسان باقى مى‏گذارد، مخصوصا اگر هوا گرم باشد اين تأثير مخرب، شديدتر مى‏شود. [توجه دقيق به بيوگرافى مشاهير موسيقى جهان نشان مى‏دهد كه در دوران عمر به تدريج دچار ناراحتى‏هاى روحى گرديده‏اند و عده‏اى نيز مبتلا به بيمارى‏ شده‏اند.

چنان كه هنگام نواختن موسيقى درجه فشار خونشان بالا رفته و دچار سكته ناگهانى شده‏اند.(۱۱) از آن چه گفته شد، چنين به دست مى‏آيد كه هر نوع موسيقى، به ويژه آهنگ‏هاى احساسى برانگيزش، تحريكاتى در اعصاب [سمپاتيك] و [پاراسمپاتيك] به وجود مى‏آورد كه در نتيجه، تعادلِ اين اعصاب به هم خورده و انسان دچار ضعف اعصاب مى‏گردد. آن چه مهم است اينكه ضعف اعصاب نيز، خود امراضِ ديگرى از قبيل: اختلالِ حواس، پريشانى، جنون، ثقل سامعه (سنگينى گوش)، نابينايى، سل و… به وجود مى‏آورد.

البته تصور نكنيد كه مشكل در همين چند مورد اختلال ياد شده خلاصه مى‏گردد. دكتر [الكسيس كارل]، زيست شناس و فيزيولوژيست فرانسوى مى‏نويسد: [كاهش عمومىِ هوش و نيروى عقل، از تأثير الكل و سرانجام از بى‏نظمى در عادت ناشى مى‏شود؛ و بدون ترديد سينما و راديو در اين بحران فكرى سهيم‏اند]. موسيقى نه تنها در شنوندگان اثرات منفى بر جاى گذاشته، بلكه در نوازندگان نيز تأثيرات خطرناكى داشته است. اخبار و گزارشات زير تنها گوشه‏اى از واقعيت است: * در ايالتِ [لتيل راك] آمريكا، جوانى كه پيانو ياد مى‏گرفت، نغمات موسيقى چنان در روح آن جوان هيجان ايجاد كرد كه بدون دليل از جاى برخاست و با ۱۹ ضربه چاقو، معلم خود را از پاى درآورد(۱۲) [باخ]، موسيقى‏دانِ اطريشى، به اختلال حواس و كورى گرفتار شد. [فردريك هندل]، موسيقى‏دان آلمانى و [ماريا آلنا] خواننده ايتاليايى و [موريس راول] نوازنده فرانسوى، هر سه به نابينايى مبتلا شدند. [موزارت] و [شوين] (دو موسيقى‏دان مشهور) به ضعف قوا و سل دچار گرديدند.

[مشوبرت]، [واكتر]، [دوكونيسى] و [مندلسن] به اختلالاتِ عصبى، پريشان فكرى و كشمكش‏هاى روحى مبتلا گرديدند. [شومان] و [دووراك] گرفتار ضعف اعصاب شديد و سرانجام ديوانگى شدند. [بتهون] در سى سالگى كاملاً ناشنوا شد و پس از ضعف اعصاب، ديوانه گرديد. موسيقى، گذشته از ركود فكرى، رفته رفته انسان را در كارها سُست و تنبل، بى‏اراده و لااُبالى مى‏سازد، تا جائى كه گاهى كارهاى ضرورى از انسان فوت مى‏شود و سرمايه جوانى، عمر و نيروى فعاليت خود را به رايگان از دست مى‏دهد. [الكسيس كارل] دانشمند معروف در كتاب [راه و رسم زندگى] چنين مى‏نويسد: [راديو و سينما و ورزش‏هاى نامناسب، روحيه فرزندان را فلج مى‏كند]. تجربه نيز ثابت كرده كه اشخاصى كه زياد سرگرم به موسيقى هستند، اغلب افرادى بى‏اراده و مسامحه‏كار و در مقام تعقّل و تفكّر راكد و ضعيف‏اند.

T} تأثير موسيقى بر اخلاق و عرفان‏{T انسان، در مسير [انسان‏شدنش] و رسيدن به فراز ابرهاى [عرفان] به [شتاب] نياز دارد. چه اگر تا جوانى باقى است و او كارى، [كارستان] نكند ديگر در كهنسالى دروگر خرمنِ [افسوس] خواهد بود. او مى‏بيند كه پله پله صعودش از زندگى ساده به مدرنيته، جز تحيرآفرينى تأثير ديگرى نداشته و اينجاست كه سعى دارد از پيشرفت صنعتى به نفعُ خود بهره گيرد؛ دست انداختن‏هاى متعددش به دامنِ ابزارهاى قديم و جديد نشانى است از شور و شوقش به آن پيشرفت؛ پيشرفتى به سبكِ نوين و روزآمد در اين گير و دار، گوشش به آن چيزى بدهكار است كه چشم‏اش را خيره و عقلش را شيفته كرده… [ديده‏ى چشم]، شاهدِ تأثيرات عميق و فورى‏اى است كه از آهنگ برمى‏خيزد.

بر دل مى‏نشيند و در قلب شور و هيجان برپا مى‏كند تا آنجا كه اين ارتعاشات، ابرهاى احساسي را به تكاپو انداخته و انتظار دارد كه پس از اين، آسمان چشمش، رنگين‏كمانِ [عرفان] و گرمىِ خورشيد [لقاء] و درخشش محفل [انس و حضور] را نمايشگرى كند. او در طلب است كه از ارتعاشاتِ آهنگ و موسيقى و نواى خوانندگى، تحولى بسازد و بسوزد.

ولى ديوارى بين [او] و [آن‏چه در طلب‏اش است] خودنمايى و مانع‏سازى مى‏كند. مانعِ ترديدافكنى درباره‏ى [فقدان صلاحيت موسيقى براى سير عرفانى] برايش علامت سؤال است. [فارابى] كه خود يكى از فيلسوفان و موسيقى‏شناسانِ نامى است مى‏گويد: [… روشن شد كه موسيقى بر سه نوع تقسيم مى‏شود: يكم. موسيقى نشاطانگيز: در ما احساسِ خوش‏آيندى پديدار مى‏سازد.

هنگام استراحت و براى رفع خستگى به كار گرفته مى‏شود. دوم. موسيقى احساس‏انگيز: عواطف ما را بيدار مى‏سازد، و هنگامى به كار برده مى‏شود كه بخواهند شخصى را وادار به افعالى سازند كه تحت تأثير ميل خاصّى انجام مى‏دهد؛ و يا حالت روحىِ خاصى را تحت ميل خاصى در او ايجاد كنند. سوم. موسيقى خيال‏انگيز: قوه‏ى تصور ما را تحريك مى‏كند، به ويژه اگر همراه با گفتارهاى خطابى و منظوم باشد. موسيقى طبيعى نزد انسان، آن است كه عموماً يكى از اين سه تأثير را ايجاد كند، چه براى تمام مردم و هميشه اوقات و چه براى برخي مردم در برخي اوقات(۱۳). آن‏چه از آيات و روايات به دست مى‏آيد، نسبت به هيچ يك از انواع موسيقى تشويق نشده و نمى‏توان شكل‏هاى گوناگونِ موسيقى‏هاى موسوم را [مستحب] دانست. يعنى: داراى ثواب و تشويق نيستند. بنابر اين: تعبير [موسيقى قابل قبول از ديدگاه فقه] به معناى اين است كه [فقه، كدام نوع از انواعِ موسيقى را حرام نمى‏داند]؛ نه اينكه [فقه، كدام موسيقى را پذيرفته و ما را نسبت به گرايش به آن تشويق مى‏كند]. فقها و كارشناسان فقه، موسيقى غيرقابل قبول را [موسيقى غنائى] دانسته و موسيقى [بدون غنا] را حرام ندانسته‏اند. غنا چيست؟ آيا هر صوت خوش و زيبائى غنا است؟ مسلماً چنين نيست؛ زيرا آن‏چه در روايات اسلامى آمده و سيره‏ى مسلمين نيز آن را حكايت مى‏كند اين است كه قرآن و اذان و مانندِ آن را با صداى خوش و زيبا بخوانيد. [غنا] آهنگ‏هايى است كه متناسب مجالس فسق و فجور و اهلِ گناه و فساد باشد. به تعبير ديگر [غنا] به صدايى گفته مى‏شود كه قُواى شَهوانى را در انسان تحريك مى‏نمايد. نكته ديگر اينكه [غنا]، مصاديق مشكوكى نيز دارد كه انسان به راستى نمى‏داند فلان صدا مناسب با مجالسِ گفته شده است يا نه؟ در اين صورت به چند شرط، شنيدن آن صدا حرام نيست: ۱٫ داشتن آگاهى و شناختِ كافى از مفهوم عُرفى و فقهى غنا. ۲٫ آن صدا نه تنها براى همان شنونده تحريك نداشته باشد؛ بلكه براى ساير كسانى كه مى‏توانند شنونده‏اش باشند، تحريك‏زا نباشد. ۳٫ نداشتن تحريك براى يك نفر شنونده يا تحريك ساير شنوندگان به اين خاطر نباشد كه آنها آن چنان با موسيقى‏هاى متنوع انس داشته‏اند كه ديگر اين آهنگ برايشان عادى شده باشد.(۱۴)

پي نوشت ها:

۱) لقمان (۳۱)، آيه ۵٫

۲) ر.ك: وسائل‏الشيعه، ج ۱۲، ص ۲۲۶ و ۲۲۸٫

۳) صديقين اصفهانى، محمدتقى، غنا، موضوعاً و حكماً، ص ۱۸٫

۴) حقيقت موسيقى غنايى، به نقل از انديشه‏هاى علمى فارابى درباره موسيقى، مهدى‏بركشلى، ص‏۲۰۵٫

۵) حج (۲۲)، آيه ۳۰٫

۶) وسائل الشيعه، ج ۱۲، ص ۲۲۷٫

۷) ر.ك: صفى‏زاده، فاروق، موسيقى شيطانى در غرب.

۸) همان.

۹) روزنامه اطلاعات، چهارشنبه، ۲ آبان ۱۳۸۰، صفحه ۵٫

۱۰) ر.ك: تأثير موسيقى بر روان و اعصاب، صص ۳، ۶، ۲۶ و ۹۲ به بعد.

۱۱) ر.ك: همان.

۱۲) روزنامه اطلاعات، شماره ۹۶۲۲٫

۱۳) هشت گفتار پيرامون حقيقت موسيقى غنايى (تلخيص و گزينش از كتاب انديشه‏هاى علمى فارابى درباره‏ى موسيقى، تأليف دكتر مهدى بركشلى)، ص ۲۰۴٫

۱۴) تفسير نمونه، ج ۲۲، ص ۱۱۷٫

منبع:نرم افزار پاسخ

چرا اعتياد بلاي خانماسوز است، در اين باره توضيح دهيد.

چرا اعتياد بلاي خانماسوز است، در اين باره توضيح دهيد.

پاسخ:

امروزه مسأله اعتياد پا را از مرزهاي بهداشت و درمان فراتر نهاده و به بحران اجتماعي بدل شده است. مطالعات گوناگون از افزايش شگفت آور مصرف مواد مخدر در اوايل قرن اخير خبر مي دهد. ارائه هر گونه راه حل اصولي در اين رابطه نياز به برخورداري بنيادي دارد.

اعتياد:

عبارت است از تمايل شديد جسماني و رواني نسبت به مصرف يک ماده شيميايي که در اثر مصرف قبلي، به آن وابستگي ايجاد شده است.

معتاد:

به کسي گفته مي شود ک در اثر کثرت مصرف مواد مخدر، به آن عادت کرده باشد.

مواد مخدر:

ترياک: از شيره خشاش به دست مي آيد که از آن حدود ۲۵ نوع ماده ديگر بدست مي آيد.

مورفين، هروئين، کدئين، حشيش، ماري جوانا، شاهدانه، بنگ، کوکائين، نيکوتين، LSD.

مواد استنشاقي: بنزين، مواد پاک کننده فرار، سوخت فندک، مايع پاک کننده شيره

علل و عوامل مؤثر بر اعتياد:

عوارض مخاطره آميز مصرف مواد شامل فردي-بين فردي- محيطي و اجتماعي است و در تعامل با هم منجر به اعتياد فرد مي شوند.

۱- علل فردي

صفات شخصيتي:

عدم پذيرش ارزشهاي سنتي و رايج، نياز شديد به استقلال، پرخاشگري شديد، اعتماد به نفس پايين، فقدان مهارت در رد پيشنهادات خلاف.

نگرش مثبت به مواد:

افرادي نگرش و باور مثبت به مواد دارند احتمال اعتياد بيشتري دارند، اين باورها شامل رفع دردهاي جسمي و خستگي، سبب آرامش رواني، توانايي مصرف بدون ابتلا به اعتياد.

موقعيتهاي مخاطره آميزتر:

بي سرپرستي، معلوليت جسمي، بيماريهاي مزمن، از دست دادن نزديکان، در معرض خشونت بودن، ترک تحصيل.

اختلالهاي رواني:

در حدود ۷۰ درصد موارد به همراه اعتياد، اختلالهاي رواني ديگري نيز وجود دارد. شامل افسردگي اساسي، اختلال شخصيت ضد اجتماعي، اختلال وسواس جبري مانيا، اسکيزوفرني.

  1. عوامل مخاطره آميز بين فردي و اجتماعي

خانواده گرم و صميمي يکي از بهترين ابزارهاي پيشگيري از گرايش فرزندان به مصرف مواد مخدر است. ايجاد روابط صميمي و سرشار از اثبات امنيت عاطفي در خانواده، پرورش اعتماد به نفس همراه با احساس تعلق به جمع و نوع دوستي با رفتارهاي گوناگون امکان پذير مي شود که پدران و مادران بايد آنها را ياد بگيرند و بکار بندند.

مهمترين اين رفتارها عبارت است از:

– به حرف هاي فرزندانتان با علاقه و همراه با توجه گوش دهيد.

– بکوشيد تا الگو و نمونه خوبي براي فرزندانتان باشيد.

– براي پاسخ دادن به فرزندانتان از صداي مناسب و لحني محبت آميز استفاده نماييد.

– بهتر است براي ادامه گفتگو از جمله و عبارات تشويق آميز و ترغيب آميز مثل عجب، واقعا، خوب بعدش چي شد، استفاده شد.

– از رفتار غيرکلامي مانند تکان دادن سر و لبخند زدن براي نشان دادن علاقه و توجه به حرف هاي فرزندانتان استفاده کنيد.

– اغلب مانند قاضي حکم صادر نکنيد.

– بيش از اندازه نصيحت نکنيد.

– دائما به انتقاد از فرزندانتان نپردازيد.

– بيش از درک علت رفتار نادرست فرزندانتان و آگاهي از ديدگاه هاي آنان در مورد رفتار مورد نظر در پي تعيين مجازات و تنبيه آنان برنياييد.

– کمک به فرزندان براي شناخت تواناييهايشان و دادن نگرش مثبت از خود و تقويت قدرت تصميم گيري آنها.

– ا ز مقايسه فرزندانتان با همسالانشان بپرهيزيد.

– هنگامي به انتقاد از فرزندانتان مي پردازيد از عمل آنها انتقاد کنيد نه از خودشان.

– مسئوليتهايي به فرزندانتان واگذار کنيد که متناسب با توانايي  آنها باشد.

– کمک به پرورش اعتقادات و ارزشهاي استوار در فرزندانتان کنيد.

– آگاهي لازم را از تدابير و روشهاي مناسب و علمي پيشگيري از مصرف مواد در خانه داشته باشيد.

– براي صحبت کردن درباره مواد مخدر با فرزند نوجوان خود زماني را اختصاص دهيد و آنها را مطمئن سازيد که اگر مشکلي داشته باشند به آنها کمک مي کنيد.

– سرانجام به فرزندانتان نشان دهيد که آنها را دوست داريد.

– توجه داشته باشيد که دوستان نقش مهمي در زندگي فرزند شما ايفا مي کنند. در ۶۰ درصد موارد اولين مصرف مواد به دنبال تعارف دوستان رخ مي دهد و هر چه پيوند فرد با خانواده و مدرسه و اجتماع سالم تر باشد احتمال پبوند با گروههاي خلاف کمتر است.

– محل سکونت نيز در گرايش به مصرف مواد در فرز ندان تأثير مي گذارد.

– بي توجهي اولياء مدرسه به مواد و استرسهاي شديد تحصيلي و طردشدن نيز در گرايش فرزندانتان به مواد تأثير مي گذارد.

– در حضور فرزندانتان از سيگار يا مواد مخدر استفاده نکنيد.

– بدون ايجاد درگيري و محدوديت زياد بر کارهاي روزمره فرزندانتان نظارت کنيد.

– در همان ابتدا فرزندانتان را نسبت به ورزش، هنر و مطالعه علاقمند سازيد.

– هرگز فرزندانتان را به انتخاب راهي در زندگي که به آن علاقه ندارند وادار نکنيد.

علائم مصرف مواد:

الف) چهره و ظاهر بيمار

  1. پر مويي ۲٫ پوست: قدري تيره تر، ضخيم تر مايل به خاکستري، چين و چروک به خصوص در اطراف چشم ها و لب ها.
  2. چشم ها: مردمک ها تنگ مي شود. پلک زدن کند شده و اطراف چشم ها حلقه اي کبود ديده مي شود.
  3. دهان و دندان ها: قهوه اي يا زرد و اغلب پوسيده، لثه ها بيمار و قهوه اي رنگ مي شود.
  4. دستها: رنگ ناخن، دستها تيره رنگ يا زرد رنگ است. نوک انگشتان تاول يا پينه دارد.

ب) رفتارهاي بيمار:

  1. کندي حرکات: حرکات کند و سخن گفتن افراد معتاد سنگين و کند است.
  2. لرزش دستها
  3. افسردگي: ۷۰ درصد معتادان افسرده هستند.

خصوصيات افراد معتاد:

از دست دادن تعادل، افسردگي، گيجي، تهوع، مشکلات خواب، تعريق و لرزش، چرت زدن، بوي بد دهان، اسهال و استفراغ، قرمزي چشم، آبريزش بيني و چشم، تکلم نامفهوم، سرخوشي، تغيير الگوي خواب و خوراک، تغيير در رفتار، تغيير در گروه دوستان، رفتارهاي بي بندوبار، دروغ گويي، بي قراري، خستگي، عدم رعايت بهداشت، فراموشي، کم توجهي و اختلال در تمرکز.

عوارض اعتياد:

عوار ض شغلي: عدم ثبات حرفه اي، احساس بي کفايتي، بي مسئوليتي و بي کاريک

عوارض رواني: نداشتن فلسفه و هدف زندگي، احساس ناامني، احساس تنهايي، تنفر از جمع و جامعه و خود، ترس و دلهره سوء ظن، تحريک پذيري، افسردگي.

عوارض خانوادگي: طلاق، رفتار پرخاشگرانه با خانواده، ضرب و شتم همسر و فرزندان، بي توجهي به تربيت و آينده کودکان، سوء استفاده از کودکان و همسر.

عوارض جسمي: بيماري کليه قلب و گوارش، ناتواني جسمي و جنسي، مسموميت دائمي، بيماريهاي عفوني مثل سل، خستگي مفرط، بي اشتهايي، اختلال بينايي، سکته قلبي و مغزي، هپاتيت و ايدز.

عوارض اجتماعي: دزدي و رفتارهاي ضد اجتماعي، زندان، قاچاق مواد مخدر.

درمان اعتياد:

دو ويژگي لازم جهت ترک مواد مخدر:

  1. تصميم جدي
  2. حمايت توسط خانواده و جامعه

فرد در اولين گام براي ترک بايد تصميم جدي بگيرد و بعد مرحله سم زدايي و پاک کردن مواد افيوني از بدن است و به همراه آن بيمار را بايد به شرکت فعال در گروه هاي خودياري و درمانهاي غيردارويي تشويق کرد. در اين مرحله بايد حمايت توسط خانواده و جامعه وجود داشته باشد.

منبع:نرم افزار پرسمان

خواهر معتادي دارم كه به تنهايي زندگي مي كند يك سال است كه با او قطع رابطه داريم وظيفه شرعي ما چيست با توجه به اينكه فرصت زياد داديم و از ناچاري اين راه را انتخاب كرديم؟

من رفيقي دارم كه همه چيز و همة كارهاي ما بايد با هم يكي باشد، در حالي كه من زياد از او خوشم نمي‌آيد. نه از خودش بلكه از اخلاقش. ما با هم همكلاس هستيم. رفتار او با من مثل زن و شوهر (مثل اينكه من زنش هستم) است، حتّي كارهاي خلاف جنسي با من مي‌كند و من چند بار با او قطع رابطه كردم ولي مي‌آيد دوباره ارتباط بر قرار مي نمايد و مرا مجبوربه كار هاي خلاف مي نمايد در حالي كه واقعاً ناراحتم و او را نصيحت كرده ام لطفا مرا را ياري كنيد كه چه كنيم؟

پاسخ:

پرسشگر گرامي، شما دچار مشكلي شده‌ايد كه لازم است هر چه زودتر آن را حل كنيد، چون باقي ماندن برخي مشكلات در زندگي انسان باعث مي‌شود انسان از نظر روحي رواني، اخلاقي جسماني، معنوي و… در دنيا به تباهي كشيده شود و در آخرت هم انسان دچار عذاب الهي شود.
در ابتدا توجه به اين نكته ضروري است هم كلاسي شما كه به جاي ازدواج دوست دارد با هم جنس خود رابطه برقرار كند يعني «همجنس‌باز» باشد،به احتمال زياد دچار نوعي اختلال شخصيت و يا اختلال رواني است و اين مشكل و انحراف ممكن است به دليل نوع تربيت غلط و يا شرايط بد محيطي و خاطرات ناگوار زندگي گذشته او به وجود آمده باشد كه به هر حال چنين فردي لايق دوستي و رفاقت نيست، بلكه براي سلامت جسمي و رواني اجتماعي و ديني شما ضررهاي بي‌شماري نيز خواهد داشت .
البته لازم بود كه شما اطّلاعات بيشتري به ما مي‌داديد، مثلاً توضيح مي‌داديد كه اين شخص از چه زماني با شما رفاقت و دوستي داشته و اولين بار چطور شد كه اين كار را با شما انجام داده است، چه زمان‌هايي و چه مكان‌هايي فرصت انجام اين كار پيش مي‌آيد. همچنين از وضعيت خانوادگي خود مثل شغل پدر، رابطة پدر و مادرتان، تعداد خواهران و برادرانتان و چگونگي رابطة شما با آنها، همچنين اتفاق مهمي كه در طول زندگي براي شما رخ داده است، براي ما بنويسيد تا در امر مشاوره ما بهتر و بيشتر بتوانيم به شما كمك كنيم. ضمن آنكه اگر دوست داشتيد براي ما بگوييد كه آيا فقط همين شخص با شما چنين رابطه‌اي دارد يا افراد ديگري هم چنين رابطه‌اي را داشته‌اند؟ توصيه مي كنيم براي رفع مشكل از روان شناس متعهد و متخصص كمك بگيريد.
امّا به هر حال چند مطلب را بيان مي‌كنيم و مطمئن هستيم، در صورتي كه به اين توصيه‌ها خوب عمل كنيد هر چه زودتر مشكل شما حل خواهد شد:
۱٫ در حل هر مشكل مهم‌ترين عامل, «تصميم جدي و داشتن انگيزه» است.به نظر ما يكي از راه هاي پيدايش انگيزه در ترك اين ارتباط , بدست آوردن آگاهي هاي لازم در زمينه اثرات ناگوار اين مساله است. اگر شما نسبت به پيامدهاي دنيوي و اخروي اين رابطه انحرافي بينش پيدا نمائيد(۱) قطعاً هر چه زودتر در جهت حلّ مشكلتان اقدام خواهيد كرد.پس با جدّيت و هر چه سريعتر اقدام كنيد و به خدا توكّل كنيد.
۲٫ توجه كنيد كه گاهي نگراني بيش از حدّ، افراد را به احساس ناكامي مي‌كشاند و آنها نااميدانه به كارهاي گذشته روي مي‌آورند. پس توصيه شماره ۱ براي اين نيست كه نگراني و احساس ناكامي در شما زياد شود، بلكه قصد ما اين است كه تصميم شما را در حلّ مشكل جدي نمائيم.
۳٫ لازم است شما جهت مجهز شدن به دو مهارت ارتباطي, به صورت جدّي تمرين كنيد: يكي: بالا بردن اعتماد به نفس، و ديگري: قدرت اعتراض و نه گفتن. چون بسياري از مشكلاتي مثل مشكل شما , ناشي از اعتماد به نفس پايين و يا وجود خجالت و كمروئي شخص است به گونه ايكه جرأت اعتراض كردن و سرپيچي از خواسته‌هاي نامعقول ديگران را ندارد. با رعايت نكات زير مي‌توانيد چنين قدرت و اعتماد به نفسي را در خود به وجود آوريد:
الف) بدانيد كه شما يك انسان هستيد و انسان اشرف مخلوقات و خليفة خدا در زمين است. به خودتان احترام بگذاريد و بدانيد كه هر كسي ممكن است داراي نقاط ضعف و قوتي باشد ولي هر انساني قابل احترام است و بدان كه هر طور كه در مورد خودت فكر كني همان طور عمل خواهي كرد، پس به خودت با ديدة احترام نگاه كن.(۲)
ب) ما به ديگران مي‌آموزيم كه چگونه با ما رفتار كنند. هر رفتار ناپسند كه ديگران با شما دارند با جديت رد كنيد و هرگز قبول نكنيد كه ديگران به شما توهين كنند و به شما با چشم حقارت نگاه كنند.(۳)
ج) به دنبال توانايي‌ها و استعدادهاي خود باشيد. يك قلم و كاغذ برداريد و ليستي از تمام موفقيت‌هاي گذشتة خود بنويسيد (مثلاً پيروزي در فلان مسابقة ورزشي، قبولي در دانشكده و …) سعي كنيد تمام موفقيت‌ها حتّي آنهايي كه شايد به نظر شما كوچك هستند را بنويسيد. با اين كار هم احساس موفقيت و رضايت در شما به وجود مي‌آيد و هم استعدادهاي خودتان را مي‌شناسيد و به دنبال آنها مي‌رويد.(۴)
د) بدانيد اگر شرايط مطلوب وجود ندارد بايد آن شرايط را به وجود آوريد كه دانشمندي گفته است:«آدم‌هاي موفق آدم‌هايي هستند كه برمي‌خيزند و به جستجوي شرايطي كه برايشان مطلوب است مي‌پردازند و اگر نتوانند اين شرايط را پيدا كنند آنها را مي‌سازند.»(۵)
هـ) سعي كنيد به زندگي خود نظم دهيد و حتماً در برنامة روزانة خود براي ورزش وقت مناسب قرار دهيد. عضو شدن در يك باشگاه ورزشي (مثل ورزش‌هاي رزمي) كه علاوه بر افزايش قدرت بدني باعث قوت روحي و قدرت اراده شما شده و اعتماد به نفس را در شما افزايش مي‌دهد.
و) مهم‌ترين نكته اين است كه هر چه سريعتر هر گونه رابطه‌اي را با اين فرد منحرف قطع كنيد و از قهر كردن‌هاي او نگران نشويد. سعي كنيد هرگز در موقعيت‌هايي كه او مي‌تواند باعث آزار شما شود واقع نشويد، اگر مي توانيد محل زندگي و تحصيل خود را تغيير دهيد تا از روبه‌رو شدن با او دور بمانيد. اگر شما را تهديد كرد نهراسيد، حتّي اگر لازم شد از مقامات و مسئولين كمك بخواهيد. به اين نكته توجه داشته باشيد كه دوستي با وي چيزي جز ضرر براي شما ندارد و قهر كردن و قطع ارتباط با او بهترين ارمغان زندگي شما خواهد بود.
ز) درپي يافتن دوستان سالم و صالح باشيد، در مراسم مذهبي و هيئت‌ها شركت كنيد و بدانيد كه خداوند حتماً به شما كمك خواهد كرد.
ارتباطتان را با ما قطع نكنيد و ما را مشاور امين خود بدانيد و در صورتي كه سؤالات بيشتري داشتيد با ما مطرح كنيد.

 

پاورقی:

  1. براي مطالعة بيشتر رجوع شود به كتاب گناهان كبيره، آيت الله شهيد دستغيب، بحث لواط.
    ۲٫ ايريس بارو، از قدرت تا قدرت، ترجمة اميد اقتداري، ص۹ تا ۶۱(اقتباس).
    ۳٫ همان، اقتباس از ص۷۸ تا ۸۰٫
    ۴٫ نينوايي، ژيلا، اعتماد به نفس راه خوشبختي، اقتباس از ص۱۱۲ تا ۱۳۵٫
    ۵٫ از قدرت تا قدرت، ص۱۷۲٫
علت روي آوردن جوانان به اعتياد را بيان كنيد؟

علت روي آوردن جوانان به اعتياد را بيان كنيد؟

پاسخ:

در پاسخ اين سؤال، به صورت كلي و خلاصه اين امر را مي‏توان به لحاظ جامعه‏شناسي پاسخ گفت:

الف) سطح عوامل اجتماعي كلان؛ يعني عواملي كه مي‏تواند در سطح كلان جامعه مؤثر واقع شود مي‏توان از عوامل ذيل ياد  كرد:

۱- شهرنشيني و شهرگرايي.

۲- محلات شهري.

۳- حاشيه‏نشيني (در متن جامعه نبودن).

۴- سياست‏هاي جهاني استكبار.

۵- نظام سرمايه‏داري جهاني.

۶- موقعيت استراتژيك كشور (مسير ترانزيت مواد مخدر به اروپا).

۷- قشربندي و طبقات اجتماعي (برخي طبقات، اعتياد برايشان نوعي ژست و عادت است).

ب ) سطح عوامل اجتماعي خرد؛ يعني عواملي كه در سطح خرد و بر روي برخي از افراد مؤثر است:

فقر و نياز مادي، رفاه زدگي، گروه همسالان، نوع شغل، نابساماني‏هاي خانوادگي، رسانه‏هاي گروهي، اوقات فراغت، بيكاري، نابرابري شرايط اجتماعي، فساد و  فحشاء.

ج ) سطح عوامل فردي و شخصي؛ ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد:

– ضعف اعتقادات مذهبي.

– سست شدن سنت‏هاي مفيد اجتماعي.

– گروه‏هاي سني ويژه.

– فقدان نزديكان و والدين.

– شكست در زندگي.

– فقر علمي و آگاهي.

– ناراحتي‏هاي رواني.

براي آگاهي بيشتر ر.ك: نشريه اصلاح و تربيت شماره ۷۳ و ۷۴، مقاله [اعتياد جوانان از ديدگاه جامعه‏شناسي]، نعمت‏الله تقوي.

منبع:نرم افزار پرسمان

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست